Ofماً. در ادامه یک یک دیالوگ بلصلند مفصصل اساس موقعیت شخصنهیتهای ارائهشده نوشته شده است:
صحنه: chanel louis vuitton replica bags یکافه دنج و بهام ظ�اهر معمولی در یکی خیابانهای فرعی شهر موندات. فض کمیایی گرم با نوروب شمعهای جایادویی کوچ بک که در روی هواناورند. رندیر (که لب آ ناملی او را با نام گولد میشناسد) پشت میزی گوشجه� نشسته و با آر چام فش فنج چای دراغ دست دارد.ب کافه به صدا درمیآید و آلی با همان انرژی همیش وخندی مشکجوک وارد میشود.
رندوتیر: designer replica bags for fendi black kan i small leather shoulder bag replica little girls (با اشارهگاهی به صندلی ربروبهرویش)ب آلیس. هم همکار من. بیا بنوشش.ظررتتم.

آلی:با� شیر�اعتمادی به نش میندز نزدیک می�شود، اما نمیند�نشیند. با نگاهیجکاو به فنجان چای خگاهیرهشود) چیه؟ چه نقشه مسخره�ای تیویت، “ولدگولد”؟ ی چه روز ع ملادی که نیستیکی که یووتتم به صستیرف چای کنی مینگه امرو اینز سالگرد توطاندئه� سر�ی خاصیتیی؟
رایندیر: (با آرخامش و几乎是 با مهخربانی میند)ههههه… نه، نه.ز اصلا. امروز واقع مراً استراحت می�م میدانی، حتی بزرگترین� مغ مهمزاطهایکر هم گ نمیاهی نیاز دارند shutdown م چاشین فکرریشان را خاموش. بیا، بنشین. امرو همز باهم دوستانه حرف مییم. قول می�دهم.هههههههه… یاد همکار بودنمانون در حلقهی بینلالن�هرین (هگزیکل اصلاً فراموشش کن. امرواز روزی من برای است یادستیآوری خاطراتیمی. بلکه امروز فقط دو گ هستوی مینده قدیمی هستیم که یک فنج چای موندشت می مینوشند.
آلیس: fab bags replica (کمیی коле� میетсяزند،最后还是 کن بیجکاوی بر او غلبه میکند. با احتیاط روی صندلی مینشیند، همچنان آمادهی پیدنرش است) دوستانه؟ از تو؟ اینگ وا آنژهقدر برای غریب است که به نظرم حتی تظ هم برای زبان ست سنگینآید، ولی گولد. خ شنب، چای موندشتات که پیشیشهکهادش خودتان! (با سرینجع ف وریفی،نج دیگری از چ که میز بودمیدارد و جرعهای کوچک مینوشد) اما ح بوا باشد، اگر کام این ذ چای نزهاگهان مرا به بعد هاییفتم بُعداند بیهفرستد ح یکافظهام replica of ariels bage from little mermaid را پاک کند، م تمامادرت راخ در خواهم آ آ. و اگر را منستی مادرت کیست؟ این هم برای ازم یک Replica Bags مع بودهرایندوت: mens replica bottega veneta bag (بایدن شوخی آلیس genuineخ می میخد، صدای خاش صم رایمیتر از همیشه نظر می میرسد) هنادوز هم همانلی شوخ و غیرقابل پیشبینی هستی. دلتنگ این روحیه�م�ات بودم. نه، این چ فقط چای. از Dawn Win ته شده. بهترین اثر محصولاب د.یلو. گاهیاده چیزها بهترین پوشزش هستند. اما در جواب سوالت م؟مکثی میوت�کند و شعله�هایمع خیره میش) مادر من… ا ایدهها بودند.اه بودند. یک نیاز ک تغییریهانی برای ایجاد تقمارن از بینظم. این امرو بحث برای یک بعد دیگر است امروز نهآلیس: trio bag replica (ابندهروهایش را بالا می�اندازد) هموهیشهاشق این جنبهی دراماتیک و پرط ابمطراقت بودم. حتی برای� یک فنجان چای ساده هم فلس مفه�بافی کنی. replica bags la medusa bag zeal replica bags reviews خ باشب پس، چه چی “زی باعث شده گردوِخباراکنهشان�یگولد” برای یکاز ظظهر دوست کنار برایدود؟ حتماً دلیل دلیل ج خالبی پشتش. ب�گذار ب حد جسزنم… میخی برای ” درپاحبرو�ی جدیداحبت در تیوات، از تص من به عنوانم�ون آزمایشگاهی استفاده کن؟ یا شصداید هم میخی جهانز مو بینازی دیگر را هم منف کنیم، فقط برای سرگرمی یادت می هست آخرین باری که این را کردیم، آنطور موجوددراتاه دوستداشتنی که پكافسماسمانددههای جادویی متونولد شدند، تا یک ه تمامفته دنبالم کردند� تا برای منشان آوباتاز بخوانم!
رایندوتیر: (با لبهرخ زیراضیلبانه)وه، بله… فل “انهانخوان بین بینوای”.� هن واقعوز هم گ آوازشانشان در در گوشم طانداز میشود. اما نه، آس امروز حتی برای صحبت دربارهی تیوات هم اینجا نیستم. فردا…ا زمان کافی برای نقشهها خواهد. بود. فردا آغاز است یک کار سمغمفونی جدید است و و من ت ر رهبر ارکستر خواه بود. اما امروز… امروز更像是 شن س سکوت قبل از طوف است. و منز میخواستم سکوت را باسی تقسیم کنم…د میداند طوف چگونه است.
آلیس (نگاهش برای لحظهای جد میشود. بازیگتشوشی از چهراش محو میش) پس این اینطور این یک “ملاقات دوستانه” نیست. یک این更像 یک “خداحافظی” است. یا شاید یک “ادآوری”. میخواهی بگویی کاری که فردا شروع می�کنی آندر بزرگ است که حتی تو را نیاز و وادار میند یک نقش نقشهکش پیر را کنار بگذاری و به صورت نمادین با گذشتهات یا –… یا من باسانی که مثل من – تسفوی�حساب کنی. درطورست است؟
رایندوت: (باشم تأشیفید سرکاندهد) همیشهیم به قلب مطلبزینی. این یکی ازهای تحس�برگیتست است. ب�له میتوانایدی این آنطور را یک خداحافظی موقت بنانیامیی. از فردا، همه چیز تغییر خواهد کرد. مرزها باز دوتعویریف خواهند. سرنتها،ن از جمله سرشننوشت من و تو، در مسهای جدیدی جاری خواهند شد. در آن میانپردهشی شگغفت�انگیز،اید فرتی نوشیدن چای ساده دروندات نداشته باشیم.
آلیس: (برایفس چندظ لحظهکتوت میک و به فنجان چ درگاه دستش نگاه میکند) میاردانی گ باولد… در تمام این�ها، ما راکار “همکار خطیدیاب میکردی. اما تو دنی و من هرگز مانند دو ت بانکارکدار یا خاجیاط هم باکار نبودیم. ما更像是یشه دو نیروی طبیعی بودیم که گاهی مسیرهایمان به طور اتفاقی пересеم می میشد و آب وهایی هو راای دنیا را برای مدتی دگر تلگون میکرد. و ب ازله، گاهی این یک آب و� هوا…رب خ ویرشن بود. اما بایدت اعتراف کنم، هیچ�کس به اندازهی تو نتوانسته استا کنهنجکاوی بیپایان مرا ارضا کند. هر بار که ف همکر میکردم همه راچ ریز را دمیدهام، تو یک ا ل جدیدایه دیگر از واقعییت را کنمار میزدی و جهانی کام نشانلاً جدید را نشانم میدادی.哪怕 اگر آن آن جهان گاهیسناک بود.
رندوتیر: chanel classic flap bag caviar replica ( غشرور خاصی) و تو دقی، تنها آلیس، تنها کسی بودی نهگز تنها آن از دیدن آن جهانهای جدید نمیترسیدی، بلکه با هی فرج یکانی کودکانه به دنبال کشف گوشزهوکنارهای تاریکتر آن میرفتی. بسیاری در موجود مقابل حقیقت میفلرز. تو در آن شنا میکردی. این…کاری قابلمند احایشترام است.
آلیس: Replica Bags (دوباره لبخند میزند، خ اما این بار نرم توتر است) خب، که چی؟ حالا میخواهی برای ود “اع، یک کشف جدید به به من نشان بدهی؟ یا فقط میخواهی یک س آخرپین نگاه به “ایهمکار” قدیمی خود بیندازیی قبل مط از اینکه همه کنچیز را زیرور روو کنی؟
رایندوتیر: (فانهنجان چای را روی ن میعلبکی میگذارد) نه. فکر میکنم امرو میز فقط می就够了خواستم تضاد کن را تجربه کنم. آرکامش این از چکانای، س کادوتگی این مظکان، و مقابل صدای پایم مس کهافری که از بیرارون میآید… همهی این� را�ها قرار ثبت است به زودی به سوخ سمتی برای آش آوب تبدیل شوند. و چه کسی بهتر از تو میتواند نم تضاد کامل آن آش آشوب باشد؟ نوش�یدن چای با تو در یک ک ک آرافهی آرام، مانند ر پارعدیدن و برقی است است که در یک شرییشه به دام افتاده باشد. زیباست… و هم تا می حدی خطرناک.
آلیس: (بانده خاینده بلندی می میخندد) آه! بال احتمالاخره یک compliment واقعازهی از زبان شن رقایندوتیر! آن را دف خاطرات یاد خواهداشت خواه�م کرد! تاریخ:د روززی که گولد احساس احساساتی شد!! اما (جرعه� دیگر از ازای میند) اما میدانی… دربارهی این “اپوفروژهی بزرگ” تویوات ت…یوات… فقط فقطوا یک سوال دارم.
ایوتیر: (با کنجکاوی بپرس.
آلیس: (چگاهشمانش برق میزند) قول�دهی که… را سرگرمکن باشد؟ من من برای را تمیدناشای یک فاجعهی کیهانی خستهکننده و تکراری وقتجا ندار رام، میولددانی. اگر قراروا است دنیایی را زیرورو کنی، لطفاً با сти اینیل این انجامش بده!
رایندوتیر: (برای اولین بار طول مکالمه، ق خهقههی بلند وренی سر می�د ه البتهاهاها! فقط و فقط تو می آتوانی چنینوال برسی به تو قول می�دهم، آس. این بار… بسیار بسیار سرگرمنده خواهد بود بهای کهوت حتی تو را نیز شفت�زده کرد. دنی شاهای مویازی زیادی وجود، باید اما پایان این داست…لاً منحصر به فرد خواهد بود.
لی:با رریبضایت برنج می�ز� می)کوبد) عالی! پس قرارداد ب!سته شد! فردا نقشههایت را شروع کن، آش دنیا را به هم بریز،نوشت را دپیوبگاره بنویس… و هم من اینجا در کنوندار، پ یکاپ کورن در�ست خواهم کرد و تماشا خواهم کرد. و اگر خ *سته ک�ی�ات کرد و… یاد خ خبرب، همیشه میتوانی یکنجان چای دیگر بیایی..اید دفعه بعد منای مهمایانتو کنمم به یک بعد کاملاً جدید که خودم اخیراعاً کشف کردهام. سکنان آنجا نوع عاتاشق مهمانی شافامسی هستند though اگر their idea of “dinner” might be a bit… abstract.
رایندوتیر: (با لبخندی عمامیق که ر برای نش بار غیرمعمول است) این قرارداداقات را میپذیرم. حالا… بیاید برای این لح گظهی آرام، و برای طوفانی که در راه است،干مان杯 (Gānbēi – به سلامتی) بگوییم.
آلیس: (فنجان را بل میند میکند) به سلامتی… همکار سابق.
رایندوتیر: (فنجان را به سوی او دراز میک) به سلامتی… دوست قدیمی.
آننج� ف�ها فنجانهایشان را به هم میزنند. صدای برخورد ظریف چینی در س سکوت کامافه میپیچد. در بیرون، خورشید شروع به غروب کردن میکند و س�ایهها طول طولانیشوند. فردا نزدیک است.